پیشکش به وجیه الله فرد مقدم
داستان نیم تاج نور آن برانگیخته
با هاله ای تابان
برشد
انگار ماه نو
بر خاک پشته ی میدانچه ی بازار
بازار در دسیسه ی بیع وشری سوزان
وپیچ وتاب دود تباهی
با انعکاس عشوه ی براق سکه ها
در تیله های بلورین دیدگان
چونان نیاز و آز را زبانه زنان شعله دختران.
روز نخست ندیدندش
نه بردگان ونه بازرگان
وقت غروب
تنها ، یکی کودک
انگشت حیرتی به سویش دراز کرد
و مادر ناباور
در لحظه ای که ناگهان گم شد
او را دید
وبا خود اندیشید:
نو شد دوباره ماه
ولی آه
از شوی رفته نیامد خبر هیچم
در روزها ی بعد
از ابر مهربانتر
بر تشنگان بارید
و رو گشاده تر از باد
در آغوششان کشید
وبی دریغتر از خورشید
بر وقت تاریکشان تابید
آنگاه از بلند شکوهش
چون آبشار غریونده
سر بر زمین تواضع شارید
تا خستگان راه را
از رنج آبله زای شب چرکین
در خلوتی زلال
پا شویه ای کند...
نظاره ی لطافت پرهونش
شهری به شیفتگی حلقه زد بر او
گفتند: از مهر خرمن ماهت
بر ما خدای را
پیمانه ای پیما
دیریست
از آبروی رفته در این سالیان خشک
در وهم مرتع سبز بهشت خویش
نیمی
جوع البقر گرفته ایم اینجا
نیمی
از نقدهای قلب
در قحط عصمت و زیبایی
هستیم مبتلا به جوع الکلب.
پس مو جک لبخندی
روی صفای سیمایش
بی تاب درغلتید
بی آنکه بر سکوت زلالش
پژواک واژه ای
چین و شکن دراندازد،
از هاله ی زرین
بر کند خرده ای...
دریا نورد پیر
دست سوال را
چون شست صید فراز آورد
شاید به پاس هول وخطر
در آبهای عاصی دریا ها
کامی به چنگ آرد...
و نا نوای قوزی
از خرده ای که نصیبش شد
با حسی از رضایت و رویا
با پشت آستین ، عرق سرد از جبین برچید.
با سوت خسته ی چوپان، سگ گله
از شوق بر جهید
وسهم نورش را
بین زمین وهوا قاپید.
هم کودک بازیگوش
هم گل فروش دخترک زیبا
هم مرد ، مرد تنهایی
بردند بهره ای.
·
دریانورد پیر اندیشید:
باید با آن
قلاب زرینی بسازم
این نور لغزان
بی شک فریبا طعمه ی ماهی آرزو هاست.
و نانوا ، خندان
از گرده قوز خستگی را
چالاک چانه گرفت
وسهم نورش را
در کاسه ی خمیر فرو کرد
چون بر دلش برات شده بود با آن
پر چرب وچیل می شود نان
چوپان به قلاده ی سگش انداخت
تا حرز گله اش باشد
از چشم زخم گرگ گرسنه.
کودک
چون تیله ای
بازیچه ی خیالش کرد.
دختر
دو گوشواره از آن ساخت
تا در قران سعد دو اختر
طالع شود بختش...
·
نقل است:
تنها یکی تنها
با پاره ای از آن هاله
فانوس خویش برافروخت
تا جاده بی چراغ نماند
مهدی الماسی86
+ نوشته شده توسط مهدی الماسی در جمعه بیست و چهارم فروردین ۱۳۸۶ و ساعت
2:5 |