زمزمه ی باد
یگانه است
یگانه است
وعطر و بوی تو را دارد
گلی که دنبالش ، تمام باغ های جهان را
به شوق و عربده گشتم
(و با تمامی گل ها به گستاخی
سخن گفتم
و با آنان
چه تلخ دست و گریبان شدم هر بار
که وانمود می کردند، به خنده ی تزویری
همان یگانه اند که می جویم.)
هنوز از یادم
دل تمام دریاها
به لرزه می افتد
هنوز ، طنین نعره ی من ابرهای جهان را
به برق رعشه ی دردی عمیق می سوزد
هنوز هر باران
از اشک اندوهم
ترانه می سازد
یگانه است
و طبع وحشی من
به پای ساقه ی او چون نسیم ِ ابریشم
چه رام می افتد
یقین من این است
دوباره آرامش
به چار سوی جهان باز خواهد گشت
و چین هیچ کدورت
بر آب ِ آینه ها بر ملا نخواهد شد
و هیچ باغ
دوباره کابوس آشفته ای نخواهد دید
وجامه ی گل ها
به خشم پاره نخواهد شد.
که من به صلح رسیده ام با خویش
و دیو های درونم
تمام
به صبح ِ کودکی ام باز برگشتند
یگانه می میرم
به بوی این گل ِ تنها
که عطر و بوی تو را دارد...
