از خون شتك خورده به شب می ترسم
از قفل به روی چفت لب می ترسم
از سرو بنی كه شد صلیب عیسی
از مهر یهودای جلب می ترسم
516
در فكرت امتیاز زیبایی و زشت
انكار جهنم آمد اثبات بهشت
بر طومار تحیری بی پایان
آیینه ولی هر آنچه را دید نوشت
517
بر لوح گلین آمده شاه آشور
فرمود:- چودر نشست بانگ ناقور-
کشتن باید زندگان چندان که
افتند به لرز استخوان اهل قبور
518
در آینه سبلتان به پیچش آراست
آنگاه به نطق آتشینی برخاست
افسوس نبود کودکی تا پرسد
اعلیحضرت دروغ گفتی یا راست ؟
519
میراث بر تاج پس از چندین پشت
انگشتر زهر و تخت وشمشیر درشت
در جشن جلوس با شرنگ اجداد
مانند پدر ، پسر پدر جان را کشت
520
این قصه که گفته اند نقلی ست عجیب
سودای حقیقت است و صفرای فریب
یعنی که به رستگاری نوع بشر
حق سبحانه کشید خود را به صلیب!
+ نوشته شده توسط مهدی الماسی در یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۵ و ساعت
10:36 |
