افتاده مدهوش از تاب آن رو

مهری در آن سو ماهی در این سو

از عطر ذکرش- صلوا علیه-

هر گل دهانش کرده ست خوش بو

تا تیر صیاد ناغافل افتاد

شد در پناه چشمش هر آهو

" سر خوش بر آن لب غلطد تبسم

چون موج بر می پهلو به پهلو "

ای باد کولی عمری ست مستی

گویا شنیدی بویی از آن مو ؟!

تا سر گذارد بر ساحل تو

دریای هستی دارد تکاپو

گر سایه ی تو بر دوزخ افتد

آتش گلستان گردد چو مینو

و قتی معلم عشق تو باشد

دیوانه گردد عقل ارسطو

اوج عقابان کرده خجل باز

پرواز شعرم را چون پرستو

+ نوشته شده توسط مهدی الماسی در دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۸۸ و ساعت 17:38 |