صدا
چون صدایی بی مخاطب
از میان راه،
باز می گشتم.
من چه هستم
نغمه ای موزون؟
یا سرود خارج آهنگی؟
از غریوی اوج امواجی به یک رنگی؟
یا فرود ناله هایی در طنین ناهماهنگی؟
مرتعش
بیگانه با غوغا
از میان همهمه، تنها؛
باز می گشتم.
هیچ کس آیا مرا نشنید؟
یا طنین هیچ زنگی از آن نشنید
حالتی ، شوری که باشد بردلش چنگی از آن نشنید
یا شنید اما نفهمیدش
حرف مفت مهملی دیدش؟!
ناگزیر از راه
باز می گشتم
به سکوت جاودان خویش.
۸۱
+ نوشته شده توسط مهدی الماسی در سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۸۷ و ساعت
16:13 |
