می ترسم

 

 

نه در برابر آتش ها

نه آب ها و سنگ ها که در راهند

از قلب مهربان تو می ترسم

 

نه از هجوم این همه سایه

نه از غریو این همه غول

در شامگاه برهوت تنهایی

از دستهای تو می ترسم

 

 

از دستهای تو می ترسم

وقتی که آشیان  آغوش

گنجشگکان خیس ولرزان نیست

از چشم های تو وقتی مرا نمی بیند

از قلب مهربانت

وقتی پناهگاه دلم نیست.

 

 

نه در برابر آتش ها

که قد کشیده اند به راهم

نه موج ها و تندر و طوفان ها

نه سنگ ها که می بارند

 

از من بدون تو می ترسم .

                          6/3/ ۷۷
+ نوشته شده توسط مهدی الماسی در جمعه سیزدهم مهر ۱۳۸۶ و ساعت 8:51 |