زرد
باور کن اینجا سخت تنهایم
با چند کاغذ ، میز ،دفتر ، ساعت و اندوه.
یک موریانه می جود زخمم
یک بغض روی گونه هایم راه می گیرد
یک برگ می افتد میان حوض اشکم.
کی کوچه از آوازهای قمریان پر می شود کی؟
پاییز می خواند تمام برگها را زرد.
+ نوشته شده توسط مهدی الماسی در یکشنبه بیستم خرداد ۱۳۸۶ و ساعت
23:8 |
