تا می زنی این ساز تورا می خواند
بشكستی اش وباز تو را می خواند
اجزای وجود من دهان بگشاده
هر ذره به آواز تو را می خواند
71
گفتند كه بزم عرشیان رنگین شد
بشقاب به سیب وچاقویی آذین شد
انسان آمد فرشتگان از حیرت
انگشت بریده بالشان خونین شد
72
مطرب كه درآمد آخرین رازش را
بیداد گرفت حنجره ی سازش را
زان شور كهن به زیر غلطید اشكی
تا غسل دهد كشته ی آوازش را
+ نوشته شده توسط مهدی الماسی در پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۸۵ و ساعت
17:53 |
