وقایع اتفاقیه

 

 

 

 

 

دانه ای از سرزمین سرد ظلمت تا سلام نور

                                         راهی شد

 

ساقه ی سبزی

با دهانی جاودان خندان

خون سرخش را

هدیه ی خورشید والا کرد

 

تخم گنجشکی ترک خورد

جوجه ای عریان دهن واکرد

کهکشانی، آفتابی زاد

در زلال چشمه عکس آهویی افتاد

 

در سکوت محض

سنگ زانو در بغل غرق تفکر بود

پنجره از ابر اندوه کسی پر بود.

+ نوشته شده توسط مهدی الماسی در شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ و ساعت 12:6 |